أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

20

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

اويى ، يعنى شيخ صفى الدّين . و چون مدّتى بر آن گذشت به خدمت شيخ صفى الدّين رسيدم ، گفت : حاجى حسين ما را گوش تو در بايست بود . خواجه نظام الملك سرابى از خواجه محيّى الدّين روايت كند كه ، گفت : روزى در صحبت شيخ زاهد وجدى رفت و شيخ صفى الدّين و مردم به سماع درافتادند . شيخ زاهد فرمود تا شيخ صفى الدّين را دور برده بر درختى بلند بستند و باز آغاز قول و غزل شد . شيخ زاهد را غلبه وجد در حركت آمد و آغاز سماع كرد و درخت را چنانچه همه كس مىديد با خود گرد برمىآورد . ذكر باب اجازت تلقين و ارشاد كه از شيخ زاهد بر چهرهء اقبال شيخ گشاد مرشدان طايفهء صفويّه و قاصدان مقاصد دينيّه و دنيويّه چنين روايت كنند كه ، چون شيخ صفى الدّين را در خدمت شيخ زاهد مقامات و مرامات [ 25 ] به حصول پيوست ، هرچند شيخ بزرگ ، شيخ صفى الدّين را به اجازت ارشاد و سجاده‌نشينى اشارت كردى ، او معذرت‌ها گفته قبول نمىكرد . تا آنكه وقتى جمعى مسترشدان مراغه به ملازمت شيخ آمده استدعاى تشريف قدوم شيخ به آنجا كردند ، ارشاد ايشان را به شيخ صفى الدّين فرمود و هرچند كه شيخ صفى الدّين عذرها پيش آورد ، شيخ آنها را قبول نكرد و فرمود كه صفى حقّ تعالى تو را به خلق نمود ؛ فرمان حقّ آن است كه به آنجا روى بالضّروره متوجّه آنجا گشته در راه از آن مرشد اهل انتباه خوارق عادات به ظهور مىرسيد و اصحاب ارادت را عجايب و غرايب مشاهده مىگرديد تا آنكه اتّفاق مراغه افتاد و در مراغه مردم بودند مختلف الاحوال و به غايت سيّئ الاعمال ، شيخ فرقه‌فرقه را ، « على قدر قابليّاتهم « 1 » » به لطف مواعظ و عنف زواجر متّعظ و منزجر مىساخت و لواى ارشاد را بر

--> ( 1 ) . ترجمه : به قدر قابليّت و استعدادشان .